حسين شهيدى مازندرانى
69
سرگذشت تهران ( فارسى )
مجسمه در ملت اسلام ساختنش حرام است . چنانچه سلطان محمود ، سلطان عثمانى ، نيز شصت سال قبل ، صورت خود را در مسكوكات نقش نمود و شيخ الاسلام و ساير علما او را تكفير كردند و فتواى به خلعش دادند [ او نيز ] مجبورا مسكوكات را جمع نمود . منتها اين است كه به حمد للّه پادشاه قادر است هرچه مىخواهد مىكند . . . اگر عرض من قبول مىشد نمىگذاشتم اين تشريفات را فراهم بياورند . شاه عصرى به باغ اسبدوانى تشريف بردند كه مجسمه آنجاست . سفرا هم همگى با وزرا و قشون و ساير طبقات حاضر بودند . سلامى تشكيل داده بودند ، نايب السلطنه كه مباشر اين سلام بود خطبهء مختصرى خوانده بود و طناب پردهء جلو مجسمه را كشيده بودند كه پرده رد شود و مجسمه پيدا شود ، ولى هر چه خواستند طناب را بكشند ، پرده عقب نرفته بود و بسيار خفيف شده بود . تا مجبورا شخصى بالاى مجسمه رفته بود و پرده را رد كرده بود . عزيز السلطان هم با لباس رسمى حاضر بود كه با آن حلم كاملى كه نايب السلطنه دارد ، در حضور همايون او را منع كرده بود . خلاصه شمس الشعرا قصيده و خطيب ، خطبه خوانده بود . شليك توپى شده ، يك ساعت به غروب مانده مراجعت به عمارت شهر فرمودند . . . » « 1 » مؤلف كتاب افضل التواريخ نيز در اين باره مىگويد : « . . . و من گويم كه اين مجسمه از آثار بزرگ است . در دورهء ناصر الدين شاه اجزاء قورخانه اين مجسمه به اين عظيمت را ساختند و نيكو از عهده برآمدند . ولى در اين دوره ( منظور زمان مظفر الدين شاه است ) اين شاهنشاه عادل باذل خواست مجسمهء خود را اجزاء قورخانه بسازند ، از عهده برنيامدند و گفتند : « ما را قوهء ساختن نيست . بايد فلان اسباب را از فرنگ براى ما حاضر كنيد ، تا چنين مجسمهاى بسازيم » . . . لهذا كار به اهمال گذاشت . افسوس كه اين مقربان فكر دخل خود هستند ، ديگر به ترقى مردم هنرمند نمىكوشند . چند روز قبل ، من با چهار تن از بستگان نزديك سلطنتى به اين باغ درآمديم ، ديديم كه حواصيل بر سر اين مجسمهء بزرگ نشسته ، منقار مىزند و حركات زشت دارد . گفتم : واى بر ابناء روزگار . . . كنون حواصيل بر سر تاج مجسمهء او مىنشيند و كسى مانع نيست . به سرايدار گفتم : « چرا طاقى و خيمهاى بر سر او نمىزنيد . . . تا حواصيل بر سر او ننشيند و بىاحترامى نكند ؟ » سرايدار گفت : « ما كه استطاعت نداريم و به رؤسا هم قوهء اظهار نداريم . اگر اظهارى هم كنيم از ما نمىپذيرند ، بلكه حمل بر فضولى مىكنند . « 2 » »
--> ( 1 ) . روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 597 . ( 2 ) - افضل التواريخ ، ص 401 - 402 ، نقل به اختصار .